خیلی ها که تو ی این یک هفته ، حرف زیادی می زدن ، بعد از دیدن اون مراسم تشیع با شکوه و حضور چند برابر مردم بعد از یه هفته توی محل انفجار ، دیگه دهنشون بسته شده بود کم تر جرأت می کردن حرف بزنن.......... اما خوب ساکت هم نبودن، کم و بیش نیش زبونشون دل بچه ها رو می سوزوند...........
بچه هایی که از یه طرف داغ جا موندن از غافله رو داشتن و از یه طرف غم غربت دوستاشون رو.............
اما اگر خدا بخواد شب تار مثل روز روشن سپید میشه......................
شهدای کانون رفتن که به ما بگن ، دشمن از چی ناراحته...................
شهدای کانون رفتن که به ما نشون بدن دوست و دشمن کیه ....................
شهدای کانون با دست خالی ، بدون بیل و بولدوز ، جلوی آتیش دشمن ، داشتن خاکریزی که خیلی وقت بود کوتاه شده بود رو بلند می کردن ...................
این ماییم که نباید بزاریم ، این خاکریز رو از دست بدیم........................
خدا رو شکر حاج آقا انجوی ، با کمک بچه ها این خاکریز رو رها که نکردن هیچ مستحکم ترش هم کردن..........

خیلی ها از اینکه کسی اسم شهید به زبون بیاره ترس داشتن، به محض اینکه از شهدای کانون با لفظ شهید ، یاد می کردی، سریع جبهه می گرفتن ، که حالا اتفاقی که افتاده!!!! شما چرا بزرگش می کنید!!! شهید حرمت داره!!! به هر کسی نمی شه گفت شهید!!!
حتی شهید شاهچراغی که سه اردیبهشت به شهادت رسید، به ما اجازه نمی دادن ، پارچه نوشته ای که از ایشون با لفظ شهید یاد شده بود رو توی دانشگاه بزنیم!!! ما هم بدون اجازه زدیم ، اما به بهانه ای که اون قسمت رو لازم دارن !! پارچه نوشته رو برداشتن!!!!!
مراسم تشیع شیهد شاهچراغی

اما..........................
اما پیام رهبرمون دل ما رو تسلا می داد که روز پرواز این پروانه ها ، گفت:
بسمالله الرحمن الرحیم
حادثه غم انگیز و تأسفبار در كانون رهپویان وصال كه به پرواز شهادتگونهی جمعی از شیفتگان وصال دوست و زخمی شدن جمعی بیشتر انجامید، این جانب را مصیبتزده كرد. تسلای من به عزاداران این حادثه تلخ و نیز به آسیبدیدگان وعده پاداش الهی به صابران است كه فرمود: اولئك علیهم صلوات من ربهم و رحمة.
از خداوند متعال صبر و سكینه برای دلهای مصیبت دیده، رحمت و غفران برای عزیزان درگذشته و شفای عاجل برای مجروحان مسألت میكنم و از مسئولان میخواهم كه وظایف خود در پیگیری این حادثه را با اتقان و سرعت لازم انجام دهند.
والسلام علی عبادالله الصالحین
سید علی خامنهای
26/فروردین/1387
این پیام آقا برای ما خیلی حرف داشت..........................
دیگه کاری به بقیه نداشتیم ، کار خودمون رو می کردیم......................
----------------------------------------
همون اوایل اردیبهشت، بعد از اون همه سختی، خبر خوشی به ما دادن...........
خبر خوشی که همه غصه ها رو از دل می برد..........
رهبرمون می خواست بیاد..............
کلی ذوق داشتیم..............................
کلی برنامه داشتیم ، کلی کار کردیم......................
حرف هم زیاد خوردیم ، اما دیگه به برکت خون شهدا انگار ناراحتمون نمی کرد و نمی تونست جلوی راهمون رو بگیره..................
مردم هم برای سفر رهبر سنگ تمام گذاشتن....................
اما همون موقع ها راضیه هم توی کما بود بعد از انفجار کانون از بین ما رفت..................

اما مطمئنم از بهشت ، اونم وقتی می دید که خونش ، چه جوش و خروشی به پا کرده ، خوشحال بود..................
میگن خون شهید برکت داره همینه.......................
دیدار مردمی رهبر



دیدار دانشجویی

دیدار با بسیجیان


توی دیدار دانشجویی حتی نمی گذاشتن ، عکس شهدا ی کانون رو داخل ببریم!!! می گفتن کار سیاسی هست!!!
بچه ها هم عکس ها رو تا کردن و توی کفش هاشون گذاشتن ، تنها جایی که نمی گشتن!!!
داخل بردیم ، که شاید بالاخره ، دوربین ها چشم ها شون رو باز کنن و یه بارهم که شده شهدا رو به مردم ایران نشون بدن..............
خیلی دوربین ها روی پوستر ها افتاد.........................
اما موقع پخش توی شبکه ها خبری و سایت ها توی عکس ها و فیلم ها باز این صحنه سانسور شده بود..............
به این می گن بایکوت کامل..........................
اما باز برای بچه ها فرقی نمی کرد..........................
*************
دیدار یار تمام شد .............................
اما جالبه بدونید، این استقبال بد جوری چشم همه رو در آورد از شیراز هیچ کس توی حالت عادی هم همچین انتظاری نداشت!!
چه برسه به حالا که ترس این بمب گذاری رو هم به خیال خودشون ، توی دل مردم انداخته بودن!!!
اما یادشون رفته خداوند، می تونه مکر همه رو خنثی کنه................
لطف الهی باعث شد، نه تنها ترس به دل مردم نیوفته بلکه، بیدار بشن و بیشتر توی صحنه بیان و چشم دشمنا رو کور کنن..................
اینا از جوونا می ترسیدن، دیدار دانشجویی دهن همه رو بست...........
قیامت بود............................
راستی برکت ، وجود رهبری باعث شد توی شیراز ، بعد اون همه بی بارونی ، بارون قشنگی بیاد و کلی به شهر طراوت بده...................
----------------------------------------------
18 اردیبهشت
( 18/02/1387- 22:16 )
حجت الاسلام پور محمدی وزیر كشور عصر روز چهارشنبه در جلسه دیدار با خانواده شهداء و جانبازان حادثه انفجار حسینیه سید الشهداء ( كانون فرهنگی رهپویان وصال ) اعلام كرد كه حادثه اتفاق افتاده بمب گذاری بوده است و عوامل بمب گذاری دستگیر شده اند.
بلاخره قفل سکوت خبری شکست..................
همه جا صحبت از این اتفاق بود..............................
تلوزیون هم کم و بیش چیزایی می گفت...............................
اما از همه جالب تر کسایی بودن که توی شهر ، یه دفعه رنگ عوض کردن و شدن کاسه داغ از آش!!! همون کسایی که اجازه گفتن کلمه شهید رو به هیچ کس نمی دادن ، چه اشک تمساح ها ریختن و چقدر خاطرات تعریف کردن، که آی ما فلان کردیم و بهمان کردیم!!!!
مردم که آلزایمر ندارن همه چیز خوب یادشون می مونه!!! اما خوب شهید ها نرفتن که ما وجودشون رو ثابت کنیم، رفتن که دوست و دشمن معلوم بشه!! رفتن که بفهیم دشمن چرا از دست حسینه ناراحت هست................
چون جوون ها می رن اونجا با یاد مولاشون حسین، با یاد امام زمانشون نیرو می گرفتن، خیلی ها می اومدن و عوض می شدن.................
دشمن از اینکه نمی تونه بچه های کانون رو ببره توی جبهه خودش اونم توی شهری مثل شیراز که هیچ وقت به مذهبی بودن معروف نبوده!!! خیلی عصبانی هست..................
شهدا رفتن به ما خط مرز ها رو نشون بدن.......................
رفتن که بگن نگذارید به بهانه جنگی که بود، جنگی که هست رو از یادمون ببرن!!!
جنگه ، اما نه جنگ اسلحه، نه جنگ اندیشه، الان جنگ برای گرفتن حیا دخترا و غیرت پسرامون......................
هر کی مرده جنگه یه یا علی بگه و سعی کنه جبهه رو خالی نکنه.................
جهاد اصغر تمام شده جهاد اکبر هست.............................
جوونا شهدای کانون رفتن که اینا رو بگن، خونشون داره اینو داد می زنه.......................
برای همین چهلم شون دقیقا افتاد روز سوم خرداد
همه اینا حرف داره.................................



برای شادی روح شهدای کانون رهپویان وصال
و همه شهدای انقلاب
۸ سال دفاع مقدس
۸ ماه دفاع مقدس
صلوات