درباره وب

هر چیزی که از خط قرمز( بخونید خط استاندارد) رد بشه برای همه جالب میشه من هم  از این رد شدن ها می نویسم

××××××××××××

یه شب خواب دیدم یه قلم دستم بود . دستم بی اختیار خودم می نوشت . خط من نبود نمی دیدم چی می نویسم . ترسیده بودم تا یه صدا بهم گفت : اینا وصیت نامه نیست ولی باید بنویسی . صدا آرومم کرد از خواب بیدار شدم . اون خط دایی ام بود . یه سال قبل از اینکه ببنمش شب سال تحویل وصیت نامه اش رو نوشت و فرداش رفت عملیات ....
 از 20 نفر فقط یه نفر بر نگشت....
اگر چیزی نوشتم که به دل نشست . مال اون قلم هست اگر هم دلنشین نبود مال ناخالصی منه ....


جستجوی وب
خبر جدید رو شنیدی؟!

 

آره مثل اینکه جومونگ اومده؟ چی چی آورده؟!!

 

اما نه انگار سوغاتی جالبی نیاورده برامون؟! می دونی چرا؟ چون اون اصلا ایران نمی شناسه!! چه می دونه که مردم ایران چی دوست دارن، به چی علاقه دارن !!!

 

اما مردم ما چی ؟! چقدر جومنگ رو می شناسند!! کم مونده دیگه شماره شناسنامه اون رو هم حفظ باشند!!

 

مردم ما به فیلمی عشق می ورزند که ، شخصیت اصلی اون فقط تعریف چند خطی برای مردمش داشته اما حالا شده یه افسانه طولانی!!!

 

اما از افسانه های خودمون خبر دارن؟!! شاهنامه، سیمرغ، خسرو و شیرین ، شیرین و فرهاد.................

 

یه استادی داشتیم ، می گفت می دونید ، هدف کره ای ها از ساخت فیلم های دنباله دار و افسانه ای چیه؟! می گفت اونها سعی کردن اول توی هر خونه ای نشونه از کالا های کره بگذارند و موفق هم شدند، الان حداقل یک وسیله توی خونه هر ایرانی پیدا میشه که مارک کشور کره باشه!!!

 

اما الان به این فکر افتادن تا با ساخت این فیلم ها فرهنگشون رو هم به همه خونه ها وارد کنند!!! و این ما هستیم که نباید بگذاریم ، فرهنگ ساختگی اونا ، جای فرهنگ غنی و پر بار خودمون رو بگیره!!!

 

البته این موضوع جدیدی نیست، غرب سالهاست که می خواد این کار رو انجام بده ، افسانه می سازه و به خورد مردم دنیا می ده!!! افسانه هایی که تمام خواسته هاشون رو به طور غیر مستقیم به مردم دنیا القاء کنه!!!

 

ارباب حلقه ها رو به خاطر دارید؟!! تا حالا دقت کردید که چطور می خواهند ، منجی و مجنی گرایی رو تحریف کنند!!! چطور می خوان به همه القا کنند، که منجی نهایی جهان خودشون هستند!!!

 

یا نه هری پاتر!!! همون پسر جادو گری که خود جامعه غرب رو هم با مشکل مواجه کرد و خانواده های غربی از نفوذ این شخصیت شیطانی به کودکانشون در هراس بودند!!! همون افسانه ای که جهان بی خدا رو به تصویر کشید!! جهان ، حق و باطلی که منجی اون فقط از طریق نیرو های شیطانی ، قادر به از بین بردن همه مشکلات بود!!! منجیانی که اخلاق و غیر اخلاق را چنان به هم مخلوط کردند که تشخیص اون برا ی همه مشکل بود!!!

 

ببینید با ما چه می کنند!!!

 

تا کی قراره ما بنشینیم و مصرف کننده باشیم ؟؟!!!

 

چند نفر از شما ها تا حالا به فکر افتاده ، فیلم نامه ای بنویسه که قهرمانان ما رو به تصویر بکشه؟!!

 

تا حالا شده وقت بگذارید و از قهرمانانی که از ایران می شناسید برای ، کودکان بگید؟!! برای بزرگتر ها چی؟!

 

از رستم و سهراب و کاوه و آرش و سیاوش ...............

 

یا دلیر مردان معاصرمان، باکری و همت و جهان آرا و صیاد و چمران و ستارگانی که هیچ کدام افسانه نبودند!!!

 

چرا کودکان ما باید همه چیز را درباره جومنگ بدونند؟!! اما ندونن که ما مردانی داشتیم که در ایرانی زیستند و افتخار آفریندند ، مردانی که افسانه نبودند!!!

 

مردانی که از جومونگ با اخلاق تر بودند!!! قوی تر بودند!! مدیر تر بودند!! مهربان تر بودند!!!

 

در آخر

 

 بدونیم پاسداری از فرهنگ و تاریخ و تمدن یکی از مهم ترین اصل هاست ، که اگر این طور نبود ، ملت ها برای جهانی شدن ، برای خود تاریخ سازی و اسطوره سازی نمی کردند!!!

 

بیاید به خودمون قول بدیم که هر آنچه در توان داریم برای سربلندی ایران عزیزمون انجام بدیم و این ما باشیم که فرهنگ و تمدن خودمون رو به همه جهانیان ارائه بدهیم .

 

 

اینو همیشه یادتون باشه

 

 

 

می شود می توانیم

 

 


موضوعات مرتبط: مذهبی فرهنگی اجتماعی

تاريخ : چهارشنبه ۱۳۸۸/۰۵/۲۸ | 17:27 | نویسنده : فاطمه کریمی |
چقدر زمان زود می گذره ، همین چند سال پیش بود که به سن تکلیف رسیده بودیم و قرار بود مرجع تقلید خودمون رو انتخاب کنیم.  چقدر از منزلت مرجع تقلید برامون می گفتند ، از علمش ، از عدالتش!!!

 

8 نفر بودند، یکی از آنها آیت ا... صانعی بود!!!

 

چقدر برامون محترم بودند، اما امروز فیلمی رو دیدم که گوشه ای از صحبت های یکی از همان 8 نفر را نشان می داد!!! چقدر با تصوری که سال ها از مرجع تقلید ، داشتم آن هم مراجع تقلید بزرگ فرق داشت!!!

 

آقای صانعی حتی اگر دفترتان تهمت حرامزادگی را که  به رئیس جمهور منتخب مردم زده اید را توجیه و تکذیب کند!!!

 

توضیح دفتر صانعى درباره اتهام توهین به رئیس جمهور+ فیلم

 

 

باز حرف های شما برای ما قابل هضم نیست!!!

 

شما در حرف هایتان می گویید، به آخوند ها و فرزند های آخوند ها تهمت دزدی زده شد!!! یعنی  به تشیع توهین شده!!!!

 

خودتان هم که می فرمایید به آخوند ، نه معصوم!!! حتی فرزندان معصومین هم از شر شیطان در امان نبودند!! مگر جعفر کذاب را فراموش کرده اید!!!

 

دیگر چه برسد به آخوند فرزندان آنها!!! چه کسی گفته حساب تشیع با همه آخوند های( حتی اگر خطا کار و گناه کارباشند) گره خورده است!!!

 

به راستی که چقدر شبیه علمای دنیا پرست اموی صحبت می کنید!!!

 

راستی عمر را یادتان هست ؟؟ که دین را به نفع دنیایش می خواست تغییر بدهد!!! و اسم آن را گذاشت سنت پیغمبر ، بدون اینکه حتی حدیثی از پیغمبر نقل شود!!!!

 

همه آنها هم خودشان را در حد معصوم بالا می بردند و می گفتند ، هر کس به آنها حرفی بزند کل اسلام را زیر سوال برده!!!!

 

----------------------

 

شما می گویید در مناظره ای که 200 میلیون !!! بینینده داشته نباید اسم شخص آورده شود !!! همین که بگویید عده ای دزدی کرده اند بس است و حالا بروید ، اگر توانستید بگیریدشون!!!!

 

مگر اسم چه کسانی آورده شده که با حساب تشیع 1400ساله و حکومت اسلامی 30 ساله، برابری می کند؟!!!

 

آقای صانعی اگر در زمان امام علی هم بودید، هم طور می خواستید ، از عدالت دم بزنید؟؟!!!

 

در برابر امام زمانمان چه پاسخی دارید؟!!!!

 

آقای صانعی ، فراموش کردید ، امام بزرگوارمان گفتند هر وقت آمریکا و استکبار از شما تعریف و تمجید کردند بدانید که اشتباه بزرگی انجام داده اید ؟؟!!!!

 

آقای صانعی فراموش کردید که رهبر انقلاب فرمودند ، اشتباه خواص سقوط را در پی دارد؟؟!!!

 

دارید سقوط می کنید!!! چون دشمن را شاد کردید!!!!

 

آقای صانعی به راستی فکر می کنید هنوز شرط عدالت را برای مرجع تقلید ماندن دارید؟!!!!

 

 

 

در آخر یاد آوری می کنم ، که روحانیان و به خصوص مراجع بزرگ تقلید  ما سرمایه های این کشور و انقلاب هستند که حکومت اسلامی بدون وجود آنها نمی تواند راه اسلامی را طی کند ، بیایید با هم دعا کنیم خداوند به همه آنها توفیق دهد در جهت رشد و شکوفایی هر چه بیشتر اسلام در دل ها ، تلاش کنند و زمینه ساز انقلاب بزرگ مهدی موعود(عج) باشند  و خداوند ما را از شر روحانی نمایان دنیا طلب  نجات دهد.

 

 

الهی آمین

 

 


موضوعات مرتبط: 8ماه دفاع مقدس

تاريخ : سه شنبه ۱۳۸۸/۰۵/۲۷ | 16:32 | نویسنده : فاطمه کریمی |
جدا برای من سواله؟!!!

چطوری تیم ملی فوتبال هر سال اینقدر براش خرج میشه ،  این همه بازیکن ها پر خرج توی تیم میارن ،انواع و اقسام مربی ایرانی و خارجی عوض میشه ، از همه تیپ و سنی طرفدار داره اما............

اما تیم برتر لیگ ایران که میره برای بازی های آسیایی همون دو تا بازی اول می بازه!!!

برای جام حهانی رفتن تیم ملی فوتبال ، چقدر تلاش میشه ، چقدر هزینه میشه، چقدر مردم دعا می کنند ، چقدر بحث و جدل میشه اما آخر با آبرو ریزی تمام از رفتن به جام جهانی می مونیم!!!

اون وقت اگر تیم والیبال یا بستکبال هر مقامی بیاره مهم نیست!!! قهرمان آسیا بشه !!! بره برای جام جهانی !!! اینا اصلا مهم نیست !!! بقیه ورزش ها هم همین طور !!!در صورتی که تیم فوتبالمون از هر نا کجا آبادی ببره از خوشحالی باید بمیریم!!!

نمی گم فوتبال رو کنار بگذاریم ، نه !!! اما به هر ورزشی به اندازه پتانسیل موجود توی اون اهمیت بدیم!!!

اینقدر به فوتبال و فوتبالیست اهمیت دادیم که فوتبالیست ها ما خدا رو بنده نیستند!!! هر برخوردی که می خوان می کنن به هر کس بخوان توهین می کنند!!! هر آبروریزی که می خوان انجام میدن، موقعی که کشورشون توی موقعیت حساسی هست ، باند سبز به دست می رن وسط بازی که مثلا خودشون رو خیلی نشون بدن!!!!

خدا رو شکر خیلی افتضاح هم از جام جهانی باز موندن!!! کاش بفهمند که همه اونا با دعای مردم ایران و لطف الهی، می تونند موفق باشند و خودشون به تنهایی به جای نمی رسند!!!

یه کم به خودمون بیام

اینقدر متعصبانه برخورد نکنیم !!!

از تمام ورزش های کشورمون حمایت کنیم .

ایران برای رسیدن به جایگاه والای ورزشی همه رشته ها رو نیاز داره

فوتبال ایران رو هم اگر از این سیستم مریضی که الان گرفتارش هست ، نجات بدن ، اینقدر ستاره داره که نشه بشماریم ، ستاره هایی که توی کوچه ها و زمین های خاکی می درخشند و کسانی دلشون نمیخواد دیده بشن این ستاره ها!!!

این حرف من نیست ، همه شما اینو بهتر از من می دونید !!!

در آخر

باز قهرمانی افتخار آفرین بسکتبالیست های با همت کشورمون رو توی آسیا و راهیابی اونا رو به جام جهانی تبریک می گم

 

 

img633861000020312500.jpg

 

 


موضوعات مرتبط: مذهبی فرهنگی اجتماعی

تاريخ : سه شنبه ۱۳۸۸/۰۵/۲۷ | 2:28 | نویسنده : فاطمه کریمی |
سلام

نمی دونم نیمه شعبان برای شما چطور گذشت ، اما برای ما بهترین نیمه شعبان عمرمون بود

البته نه از اولش!!!

ظهر پنج شنبه ماشین رفت شیراز ، که روحانی و مداح رو برای برنامه نیمه شعبان بیاره ، اما وقتی رسیدن شیراز متوجه شدیم که برنامه اومدن مداح کنسل شده!! همه بد جور پنچر شدیم آخه می گفتیم جشن بدون مداح که دیگه جشن نیست!! ما به مردم دو تا روستا قول دادیم اینجوری حسابی آبروریزی هست

خلاصه هر چی هم تلاش کردیم که کس دیگه ای رو برای مداحی پیدا کنیم نشد!!! یکی از بچه ها دید که همه ما بدجور ناراحتیم گفت، حالا اشکال نداره هر کی رو هم نتونیم بیارم ، کریمی یا سلحشور رو که دیگه می تونیم بیاریم!!!

همه بچه ها یه دفعه زدن زیر خنده  و گفتن آره اینو خوب اومدی

ماشین که برگشت ، تازه فهمیدیم پودر شربت رو هم فراموش کردن بخرند!!!

خلاصه با اینکه همه توی دلشون نگران جشن فردا بودن مشغول کار شدن. یکی سالن نمازخونه رو تزئین می کرد ، یکی خطاطی می کرد، یه عده نقل ها رو می پیچیدن، یه عده کارت های ختم صلوات رو آماده می کردن.

تا ساعت 2 نصف شب همه بیدار بودیم تا کارا تقریبا تمام شد، بقیه رو هم گذاشتیم واسه فردا

 قرار بود جشن روستای پایین بعد از نماز ظهر، توی سالن نمازخونه باشه و جشن روستای بالا بعد از نماز مغرب و عشا توی محوطه جلوی مدرسه .

ظهر شد ، یکی از بچه ها اومد گفت : مادرم شربت نذر کرده می خوام بیارم برای جشن

خدا خواست و شربت جشن هم جور شد.

از مردهای روستا کسی برای جشن نیومده بود، فقط زن ها و دختر ها و بچه ها بودن

 نماز رو خوندیم و بعد از نماز روحانی یه مقدار برای جمع صحبت کرد ، آخر سر هم یه سری سوال پرسید و یه تعداد جایزه دادیم. بچه های روستا هم سرودی که باهاشون تمرین کرده بودیم رو خوندن. اما توی دلمون ناراحت بودیم که نمیشه بدون مولودی جشن رو تمام کنیم

یکی از بچه ها گفت : حالا که آقایون کم هستن و خانم ها بیشترند، آقایون رو بفرستیم برن و خودمون مولودی بخونیم . با هم شروع کردیم هر چی مولودی بلد بودیم خوندیم. وقتی تمام شد ، به همه خیلی خوش گذشته بود!!!

جشن ظهر در کمال حیرت همه بچه ها به بهترین نحو تمام شد، اما باز یاد جشن شب که افتادیم ، دوباره غصه گرفتمون که حالا شب که دیگه نمیشه توی فضای باز خودمون مولودی بخونیم!!!

یکی از بچه ها گفت: من یه مولودی قشنگ رو گوشیم دارم اونو می گذاریم پشت میکروفون که خیلی هم بی سر و صدا نشه، با اینکه زیاد به دلمون نبود ، لبخند تلخی زدیم و گفتیم : اینجوری بهتر از هیچی هست!

وسایل تزئین رو بردیم و روستای پایین رو تزئین کردیم.موقع نماز فقط بچه های روستا اومده بودن و از بزرگتر ها هیچ کس نیومد!!

نماز جماعت توی فضای باز جلوی مدرسه بود. ماها که توی حالت عادی اگر سگ و گوسفند و بز می دیدیم فرار می کردیم. الان داشتیم ، نماز می خوندیم و همه اینها از کنار ما می گذشتند و اصلا عین خیالمون نبود!!!

نماز رو خوندیم و این بار اول گروه سرود ، اجرا کردن بعد روحانی شروع به صحبت کرد. یه لحظه دور و برمون رو نگاه کردیم و دیدیم همه مردم روستا یا از روی پشت بوم ها یا از توی ایوان ها داشتند جشن ما رو نگاه می کردن. انگار داشتن توی دلمون قند آب می کردن. ماه بالای سرمون ، ستاره ها می درخشید ، بهترین لحظات عمرم بود.

دعای فرج رو که خوندیم . گوشی دوستمون رو دادیم تا مولودی پخش بشه. مداحی آقای کریمی بود . همه با شور و شوق با مولودی دست می زدن و خوشحالی می کردن . اما یه مقدار که گذشت ، دیدم مولودی خیلی بیشتر از اونی که قبلا شنیده بودیم ، طولانی شد!!! همه داشتیم با تعجب به هم نگاه می کردیم!!! انگار واقعا خود کریمی رو آورده بودیم و داشت برامون می خوند و طولانی کرده بود ،مداحی رو !!!

اشک توی چشم همه مون جمع شده بود خود آقا برکت داده بود به مجلسمون . البته مجلس ما نبود ، مجلس آقا بود ، ما فقط داشتیم نوکری شو می کردیم................

جشن تمام شد و شور و شوق رو می شد توی وجود همه بچه های روستا دید. چقدر از ما تشکر می کردن و ما فقط هاج و واج مونده بودیم از لطف آقامون..................

خوشحالی که اون موقع حس کردم و هیچ وقت توی وجودم نداشتم . یه نیمه شعبان به دور از همه هیاهوی شهر اینجور با شکوه . ماه و ستاره و فرشته ها اون شب مهمون ما بودن . مطمئنم خود آقا هم به مجلس ما سر زده ، می شد وجودش مقدسش و دست نوازشش رو روی سرمون حس کنیم .

............................

راستی اون شب ، نون پنیر هندونه داشتیم . به قول بچه ها جوجه کباب زعفرونی اما واقعا هیچ جوجه کبابی به پای شام اون شب ما نمی رسید.

 

 


موضوعات مرتبط: خاطرات نیمه شخصی

تاريخ : شنبه ۱۳۸۸/۰۵/۲۴ | 0:5 | نویسنده : فاطمه کریمی |

اینجا مدرسه ای هست که بچه های دبستانی دو تا روستا با جمعیت بیشتر از 600 نفر در اون 5 سال از حساس ترین سال های تحصیل خود رو می گذرونند!!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 


موضوعات مرتبط: عکس

تاريخ : شنبه ۱۳۸۸/۰۵/۲۴ | 0:3 | نویسنده : فاطمه کریمی |