به نام خدا
این متن صرفا تجربیات و مشاهدات یه کاربر معمولی هست و شاید هیچ گونه قابلیت استناد نداشته باشه ، اما در حد یه صحبت دوستانه ممکنه برای دوستان مفید باشه .
اولین بار اسم گوگل پلاس رو توی یه مقاله توی کلوب جبهه جهادگران مجازی دیدم ، اون هم دست نوشته یکی از کاربران فعال اینترنتی بود . تا الان راجع به گوگل پلاس حرف زیاد زده شده ، کافی یه سرچ ساده توی نت بکنید . بعضی فقط تعریف کردند! بعضی ، فقط تهدید هاش رو گفتند ، اما می خوام توی این مجموعه نکاتی که به ذهن خودم رسیده و کمتر بهش پرداخته شده و یا اصلا بهش اشاره نشده ، رو مطرح کنم .
اول از خود اسمش شروع می کنیم .
پروژه گوگل پلاس!

اگر با مفهوم پروژه آشنایی داشته باشیم ، می دونیم برای هر پروژه هدف یا اهدافی تعریف شده ، تحلیل محیط می شه و نیازمندی های کا رمشخص می شن ، بعد بر اساس داده های در دسترس و هدفی که داریم برای پروژه برنامه ریزی می کنیم تا به یه نتیجه برسیم .
پس وقتی گوگل خود از کلمه پروژه استفاده می کنه باید یادمون باشه ، اهدافی پشت کار هست که براش برنامه ریزی کرده، و این پروژه رو جوری طراحی کرده که به اهداف مورد نظر خودش برسونه! این برای اینکه دقیق تر به قضیه نگاه کنیم و گوگل پلاس رو فقط یه ابزار ساده حساب نکنیم !
نکته بعدی گوگل پلاس سادگی اون هست . اگر دقت کنید اصل ماجرا توی همین یه عکس اومده ، اکثر اصطلاحات آشنا هستند ، گوگل اومده از قوی ترین وجذاب ترین بخش های هر شبکه اجتماعی بخشی رو آورده و بعد قسمت های مد نظر خودش رو هم اضافه کرده ، نخواسته با شلوغ کردن صفحه کاربر رو گیج و سردرگم کنه . و این یکی از مزیت ها این پروژه هست از دید کاربران.
راستی شاید شنیده باشید که خیلی ها میگن که گوگل پلاس در رقابت با شبکه های اجتماعی دیگه ، مثل فیس بوک و توئتر رونمایی شده و شروع به گمانه زنی در این مورد میکنن که می تونه موفق بشه در مقابل اونها یا نه! و این دقیقا همون بازی رسانه ای هست که گوگل پلاس راه انداخته و می خواد این موضوع رو القاء کنه ، که این پروژه در رقابت با فیس بوک و توئتر هست و با ارائه آمار هایی مثل اینکه ادعا می کنه در عرض کمتر از سه هفته 10 میلیون کاربر جذب کرده که جذب این تعداد کاربر برای فیس بوک و توئتر نزدیک به 6 ماه زمان برده و یا با ویدئو ها و عکس های جذابی که به صورت طنز غلبه گوگل پلاس بر فیس بوک رو نشون میده ، داره بازی رو جلو می بره !


اما کافیه چند تا سوال رسانه ای ساده اما کلیدی رو در مورد پروژه های فیس بوک ، توئتر و گوگل پلاس مطرح کنیم . جواب این سوال ها رو میگذارم به عهده خودتون.
چه کسانی این پروژه ها و طراحی و اجرا کردند؟
چه کسانی هزینه این پروژه ها رو متقبل شدند؟
از چه تکنیک هایی برای جهت دهی به عکس العمل ها ی ما استفاده می کنند؟
و اصلا چرا این پروژه ها اجرایی شد؟
هرکدوم از ما با یه آشنایی ساده با فضای مجازی و یه سرچ ساده می تونیم جواب این سوال ها رو بدیم . به نظرتون توی پاسخ این سوال ها ، بین فیس بوک ، توئتر و گوگل پلاس میشه فرقی قائل شد؟
بهتره با هم یه نمودارساده عمر محصول رو نگاه کنیم.

این نمودار عمر یه محصول رو از وقتی که وارد بازار میشه تا وقتی که از رده خارج میشه نمایش میده ، توی اقتصاد و بازار رقابتی فقط شرکت هایی موفق هستند که به محض رسیدن محصولشون به حد بلوغ و در آستانه وارد شدن عمر محصول به مرحله افول محصول جدیدشون رو به بازار ارائه کنند ، که محصوصل جدیدی نتونه بیاد و جاشون رو توی بازار بگیره! شبکه های مثل فیس بوک و توئتر به حد بلوغ خودشون رسیده بودن و درست در زمان شروع مرحله افول ، گوگل پلاس وارد عرصه عمل شد . این بحث تجاری ساده قضیه هست! شما باهوش تر از من هستید و قطعا عمق قضیه رو بهتراز من درک می کنید
نکته: تمام این حرف ها رو زدم که نه با شوق و ذوق و بی برنامه وارد این بازی بشیم ، نه اینکه بترسیم و اصلا وارد نشیم! گوگل پلاس هم یه اسلحه قوی هست ، اگر یاد بگیریم سمت خودمون نگیریمش ، می تونیم این تهدید رو به فرصت طلایی تبدیل کنیم . به خصوص توی بحث بیداری اسلامی و دریافت اخبار دست اول از این انقلاب ها .
آخر حرفم هم میخوام داستان کوتاه " کیک زرد "رو بخونید .این داستان رو از مقاله " گوگل چطور همه ما را زیر نظر دارد ؟ " آوردم که بعدا توضیح بدم ، چطور هدفی که مجموعه گوگل به دنبالش هست با امکاناتی که در پروژه گوگل پلاس آورده ، دنبال میشه و کاربران چه خدمت بزرگی به اونها می کنن وقتی طبق میل صاحبان پروژه رفتار می شه.
داستان كیك زرد!
"فریتز" یك
مهندس متبحر بود كه در بخش ساخت و تولید قطعات مربوط به پروژههای هستهای
كار میكرد. وقتی مسئولیت طراحی فرایند تولید كیك زرد به او سپرده شد، از
آنجا كه نیاز به منابع دست اول و بهروز داشت، تصمیم گرفت تا در اینترنت به
دنبال منابع فوق بگردد. به همین دلیل در مركزی كه در سازمان هستهای برای
ارتباطات اینترنتی در نظر گرفته شده بود، كار خود را آغاز كرد.
در
نوار آدرس مرورگر اینترنت، شروع كرد به تایپ كردن: google.com و در كادر
جستوجو این طور تایپ كرد: yellow cake. لیستی از سایتها برایش آمد و شروع
كرد به كلیك كردن نام سایتها تا ببیند محتوای آنها چیست؟ او جستوجوی خود
را با عباراتی تخصصیتر ادامه داد و در نهایت اطلاعات مفیدی در مورد این
ماده، فرایند تولید آن و قطعات دستگاههایی كه آن را تولید میكنند، پیدا
كرد. البته او كمی در مورد كار در اینترنت اطلاعات داشت. به همین خاطر در
بین جسنجوهایی كه میكرد، چند جستوجوی بیمورد را هم انجام داد.
مثلاً یك بار به دنبال newspaper و بار دیگر به دنبال mobile و كلمات بیربط به كیك زرد جستوجو کرد.

برای دریافت اطلاعات از سایتهایی كه آنها را پیدا كرده بود، لازم بود تا در یكی دوتا از آنها عضو شود و برای یكی دوتا از آنها ایمیل بفرستد. اینكارها را با ایمیلی كه به صورت ناشناس در جیمیل ساخته بود، انجام داد. در انتها هم ایمیل خودش را چك كرد. البته این ایمیل به نام "مرد آوازخوان" در جیمیل ساخته شده بود و هیچ ربطی به نام واقعیاش نداشت و با آن با دوستانش مكاتبه میكرد.
هزاران كیلومتر آنطرفتر از مرزهای كشور "ایندولند"، سرورهای گوگل گزارش دادند كه تعدادی جستوجوی با موضوع فرایند هستهای در یكی از آدرسهای اینترنتی این كشور انجام شده است. آدرس IP رایانه بهكارگرفتهشده مربوط به یكی از سازمانهای درگیر در امور هستهای بود.
در طول زمان چهار ساعت كار با رایانه مزبور، 17 مرتبه از عبارات تخصصی در مسائل فناوری هستهای و پنج مرتبه عبارات پراكنده استفاده شده بود. در این مدت، از رایانه مزبور 57 كلیك به سایتهای مرتبط با مسائل هستهای شده بود. گوگل با توجه به اینكه خودش یك موتور جستوجوست، از محتوای سایتهای مزبور كاملاً مطلع بود. در بازه زمانی كه از سوی رایانه مزبور این جستوجوها انجام شده بود (از ساعت 14 تا حدود 18) دو ایمیل از طریق دستگاه باز شده بود. یكی از آنها easy_driver با پروفایل ناشناس و دیگری هم signing_man بود كه مشخصات پروفایل درست و حسابی نداشت. البته در یكی از نامههایی كه به این ایمیل آمده بود، با عنوان جناب آقای "فریتز مكگال" نام برده شده بود كه هویت صاحب ایمیل را برملا كرد.
كار از این به بعد چندان سخت نبود. تمام ایمیلهایی كه با این ایمیل مكاتبه داشتند، بررسی شدند و فهرستی از كسانی كه با فریتز رابطه كاری داشتند، تهیه شد.
روز بعد فریتز ایمیل واقعی خود (یعنی mailto:signing_man@gmail.com) را از طریق رایانه شخصی كه در منزل داشت، چك كرد. تبلیغ نرمافزار گوگل ارث را به تازگی در اینترنت دیده بود. آن را نصب كرد و نخستین جایی را كه سعی كرد با آن مشاهده كند، محله مسكونی بود كه در آن زندگی میكرد. سپس سری هم به محلی در چند كیلومتری شهر، جایی كه قرار بود كارخانه تولید كیك زرد در آنجا باشد، زد. از بالا اصلاً شبیه به یك كارخانه هستهای نبود!
رایانه مستقر در منزل شخصی او هم شناسایی شد و از این به بعد آن هم تحت نظر قرار گرفت.
این فرایند برای كسانی كه با فریتز رابطه مكاتباتی كاری داشتند، تكرار شد. اطلاعات خوبی نصیب گروهی كه از سوی سازمان سیا در شركت گوگل مستقر بودند، شد. آنها از طریق مرور عبارات جستوجو متوجه شدند كه وضع پروژههای هستهای در چه مرحلهای است! همچنین با مدلسازی ارتباطات ایمیلها و تحلیل محتوای آنها به اسم و رسم 11 نفر از محققان و دانشمندان مرتبط با مسائل هستهای پی بردند. اغلب افراد مزبور از طریق نرمافزار گوگلارث به مكانی در چند كیلومتری شهر سر زده بودند و معلوم بود كه قرار است آنجا خبری باشد! این محققان از ابزار گوگلریدر برای مطلع شدن از آخرین اخبار و تغییرات در سایتها و وبلاگهای مورد علاقه خود استفاده میكردند. برای تكمیل اطلاعات، از اطلاعاتی كه از سوی سایت یاهو و هات میل و چند سایت دیگر كسب شده بود، استفاده شد.
هنگامی كه مسائل حیاتی پیش بیاید گوگل، یاهو یا هر شركت دیگری باید با سازمان سیا همكاری كند؛ با تحلیل این سایتها و همچنین جستوجوهایی كه این افراد در زمینههای دیگر داشتند، تا حدود زیادی مشخصات اخلاقی، فكری و روانی این افراد بر تیم سازمان سیا معلوم شد. قرار شد با چهار نفر از آنها تماس گرفته شود...
جنگ رسانهای بزرگی علیه "ایندولند" آغاز شد. كار به تهدیدهای نظامی و لشكركشی كشیده شد. مابقی ماجرا هم که مشخص است!
موضوعات مرتبط: جنگ نرم ، تولید محتوا
.: Weblog Themes By Pichak :.
